تبلیغات
به سوی ظهور - سلام بر ابراهیم
به سوی ظهور
salamashna.mihanblog
جمعه 11 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : عبدالرحمن مطرح (جهرم)

سلام بر ابراهیم


نوشته زیر مرور خاطراتی است از زندگی شهید ابراهیم هادی و آنچه بعد از او بر همرزمانش
گذشت.

شهیدابراهیم هادی

ابراهیم و دوستانش جزء نخبگان و اولین کسانی بودند که به جبهه های حق علیه باطل رهسپار شدند. برادر و دو همرزم شهید می گویند ابراهیم که زمان دبیرستان در مسابقات کشتی (آموزش و پرورش) شرکت می کرد و در میان آموزشگاه های کشور به قهرمانی رسید، هیچ گاه دیده نشد به دنبال نقطه ضعف حریف خود باشد. او در میدان نبرد کشتی گذشت می کرد. اغلب کشتی گیرها برای آنکه پشت حریف خود را به خاک برسانند فیلم حریف را می گذارند و نقطه ضعف های حریف را پیدا می کنند و از همان نقطه ضعف برای ضربه کردن حریف استفاده می کنند.

اما ابراهیم به نقطه ضعف حریف خود توجهی نداشت و مردانه کشتی می گرفت. او در کمیته الفتح، عملیات محافظت های شهری انجام می داد و هنگامی که جنگ شروع شد برای اعزام سر از پا نمی شناخت. یکی از رزمندگان از طرف سپاه ماموریت می گیرد که از جبهه گزارش تهیه کند. بعد از آنکه ماموریت او به اتمام رسید به تهران بازگشت و طی جلسه ای گفت: جنگ شروع شده و قصرشیرین سقوط کرده و رزمندگان اسلام تا پاسگاه برار عزیز عقب نشینی کرده اند. سه روز از جنگ گذشته بود که ابراهیم و دوستانش در خیابان 17 شهریور یک جلسه ای سرپایی تشکیل دادند تا برای رفتن به جبهه آماده شوند او در این جلسه گفت: باید کمیته الفتح را جمع آوری کرده و نیروها را آماده نگه داشت تا زمانی که تشکیلات دستور دهند و با یک تجهیزات کامل به جبهه های حق علیه باطل رهسپار شویم. در کمیته الفتح اکثر نیروها تحت امر ابراهیم هادی بودند. هنگامی که دشت ذهاب دست نیروهای عراقی بود تعدادی از رزمندگان به دلیل عدم تجربه به اسارت عراقی ها درآمدند اما ابراهیم با یک نقشه طراحی شده و اصولی تر وارد نبرد با دشمن شد. ابراهیم با تعدادی از نیروهای رزمنده که حدودا ده الی پانزده نفر بودند برای شناسایی و آماده کردن نقشه به خاک دشمن نفوذ کرد و حدودا سه روز طول کشید که شناسایی به اتمام رسید.

در واقع نفوذ به خاک دشمن و شناسایی مناطق دشمن یکی از کارهای ابراهیم بود و به این کار علاقه زیادی داشت. در ادامه آنها بعد از سه روز با نوشته های زیاد و نقشه دقیق آمدند و نیروها را طبق نقشه تقسیم کردند.

آنها بدون آنکه تزلزلی داشته باشند با قدرت و یقین شروع به کار کردند زیرا شهادت را پذیرفته و می دانستند در این راه شهادت وجود دارد به همین دلیل به هیچ چیز فکر نمی کردند. آنها در سرپل ذهاب که تیپ 3 ابوذر هم بود مستقر شدند. منطقه شناسایی شد و آنها یکی یکی به سوی ارتفاعاتی که گرفته بودند رفتند و در آنجا مستقر شدند تا به راحتی بتوانند در آنجا دیده بانی کنند.

شهیدابراهیم هادی

او خانواده اش را بسیار دوست می داشت، با مرام و با معرفت بود. هرکسی که برای اولین بار با ایشان برخورد داشت از وزیر گرفته تا کارگر، از انسانیت و اخلاق حسنه او تعریف و تمجید می کردند.

در گردان کسانی بودند که روسای قبیله و یا منطقه خود به حساب می آمدند و هنگامی که ابراهیم به همراه دوستانش نزد آنها می رفت و سوالاتی از آنها می کرد در عرض بیست دقیقه بزرگان منطقه که اغلب از کسانی بودند که مردم برای دستبوسی نزدشان می آ مدند مرید ابراهیم می شدند.

و با چندین تن به طور مسلح ابراهیم را محافظت می کردند و او را فرمانده می نامیدند. در واقع صداقت، رفاقت، صفا و صمیمیت وی باعث می شد که آنها مرید او شوند.

ابراهیم با یک دمپایی و یک شلوار کردی و سر تراشیده در جبهه و شهر تهران رفت و آمد می کرد و در عین سادگی و ساده زیستی کارهای بزرگی انجام می داد.

“روزگاری است که در میخانه خدمت می کنم

در لباس فقر کار اهل دولت می کنم”‌

یک ماه از مفقود شدن ابراهیم می گذشت. بچّه هایی که با ابراهیم رفیق بودند هیچکدام حال و روز خوبی نداشتند. هر جا جمع می شدیم از ابراهیم می گفتیم و اشک می ریختیم.برای دیدن یکی از بچّه ها به بیمارستان رفتیم، رضا گودینی هم اونجا بود. وقتی که رضا رو دیدم انگار که داغش تازه شده باشه بلند گریه می کرد. بعد گفت: "بچّه ها دنیا بدون ابراهیم برا من جای زندگی نیست. مطمئن باشید من تو اولّین عملیات شهید می شم".یکی دیگه از بچّه ها گفت: "ما نفهمیدیم ابراهیم کی بود

اوکار یک دولت را می کرد. حقوقش را در اختیار دوستانش قرار می داد و به آنها می گفت آن را در راه خدا برای مستضعفین خرج کنید. هیچ گاه دیده نشد که ایشان همراه خود پول داشته باشد. در واقع با پول قهر بود. تمام اموالش را در اختیار دیگران قرار می داد. دوستان وی هنگامی که سخاوتمندی و مردانگی او را می دیدند عاشق و شیفته اش می شدند و خصوصیات ابراهیم در روحشان رسوخ می کرد.

او نیروهایی همچون شهید علی خرم دل، اصغر وصالی و … را تربیت کرد. برای مثال، علی خرم دل هنگامی که می خواست به منطقه برود موتورش را به دوستانش داد و به آنها گفت: این آخرین تعلقی بود که من داشتم و می خواهم دل از آن بکنم تا دیگر در این دنیای فانی چیزی نداشته باشم و با خیال راحت و فکر آسوده این دنیا را ترک کنم… .

 مفقود شدن شهید هادی

یک ماه از مفقود شدن ابراهیم می گذشت. بچّه هایی که با ابراهیم رفیق بودند هیچکدام حال و روز خوبی نداشتند. هر جا جمع می شدیم از ابراهیم می گفتیم و اشک می ریختیم.

شهیدابراهیم هادی

برای دیدن یکی از بچّه ها به بیمارستان رفتیم، رضا گودینی هم اونجا بود. وقتی که رضا رو دیدم انگار که داغش تازه شده باشه بلند گریه می کرد. بعد گفت: "بچّه ها دنیا بدون ابراهیم برا من جای زندگی نیست. مطمئن باشید من تو اولّین عملیات شهید می شم".

یکی دیگه از بچّه ها گفت: "ما نفهمیدیم ابراهیم کی بود. اون بنده خالص خدا بود که اومد بین ما و مدّتی باهاش زندگی کردیم تا بفهمیم معنی بنده خالص خدا بودن چیه" یکی دیگه گفت: "ابراهیم به تمام معنا یه پهلوان بود یه عارف پهلوان"

***

پنج ماه از شهادت ابراهیم گذشت. هر چه مادر از ما پرسید: " چرا ابراهیم مرخصی نمی آد؟" با بهانه های مختلف بحث رو عوض می کردیم و می گفتیم: "الآن عملیاته، فعلاً نمی تونه بیاد تهران و... خلاصه هر روز چیزی می گفتیم."

تا اینکه یکبار دیدم مادر اومده داخل اتاق و روبروی عکس ابراهیم نشسته و اشک می ریزه. اومدم جلو و گفتم: "مادر چی شده؟"

گفت: من بوی ابراهیم رو حس می کنم. ابراهیم الآن توی این اتاقه، همینجا و... "

وقتی گریه اش کمتر  شد گفت: "من مطمئن هستم که ابراهیم شهید شده".

مادر ادامه داد: "ابراهیم دفعه آخر خیلی با دفعات دیگه فرق کرده بود، هر چی بهش گفتم: بیا بریم، برات خواستگاری، می گفت: نه مادر، من مطمئنم که بر نمی گردم. نمی خوام چشم گریانی گوشه خونه منتظر من باشه"

چند روز بعد مادر دوباره جلوی عکس ابراهیم ایستاده بود و گریه می کرد. ما هم بالاخره مجبور شدیم به دایی بگیم به مادر حقیقت رو بگه. آن روز حال مادر به هم خورد و ناراحتی قلبی او شدید شد و در  سی سی یو بیمارستان بستری شد.

سال های بعد وقتی مادر را به بهشت زهرا می بردیم بیشتر دوست داشت به قطعه چهل و چهار بره و به یاد ابراهیم کنار قبر شهدای گمنام بشینه، هر چند گریه برای او بد بود. امّا عقده دلش رو اونجا باز می کرد و حرف دلش رو با شهدای گمنام می گفت.  





نوع مطلب : فرهنگ پایداری، 
برچسب ها : سلام، ابراهیم، سلام بر ابراهیم، شهید، هادی، ابراهیم هادی،
لینک های مرتبط :
شنبه 18 خرداد 1398 12:26 ق.ظ

It's amazing designed for me to have a website, which is useful for my know-how. thanks admin
یکشنبه 1 اردیبهشت 1398 06:28 ب.ظ
ブランドコピー激安,コピーブランド,ブランドコピー販売,スーパーコピー代引き,ルイヴィトンコピーバッグ
چهارشنبه 28 فروردین 1398 05:37 ق.ظ
ロレックス、オメガ、IWC,フランクミュラー、プラダ、コーチ、シャネル、カルテイエ等のブランドコピー 代金引換
چهارشنبه 28 فروردین 1398 05:36 ق.ظ
iphoneケースコピー
سه شنبه 17 مرداد 1396 06:46 ق.ظ
I’m not that much of a online reader to be honest but your
sites really nice, keep it up! I'll go ahead and bookmark your site to
come back in the future. All the best
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:34 ب.ظ
Hello, Neat post. There is an issue together with your
site in internet explorer, may check this? IE still is the market chief and a huge element
of other people will omit your fantastic writing because of this problem.
جمعه 13 مرداد 1396 03:00 ب.ظ
Thank you a lot for sharing this with all people you actually know what you're speaking approximately!
Bookmarked. Kindly also talk over with my site =).
We could have a hyperlink exchange contract between us
شنبه 7 مرداد 1396 10:16 ب.ظ
WOW just what I was searching for. Came here by searching for How can I increase my height after 18?
شنبه 26 فروردین 1396 10:50 ب.ظ
I appreciate, result in I discovered just what I
was having a look for. You have ended my 4 day lengthy hunt!
God Bless you man. Have a great day. Bye
دوشنبه 14 فروردین 1396 09:22 ب.ظ
Please let me know if you're looking for a article writer for your site.
You have some really great posts and I feel I would be a good asset.
If you ever want to take some of the load off, I'd absolutely love to write some
content for your blog in exchange for a link back to mine.
Please blast me an e-mail if interested. Cheers!
پنجشنبه 10 فروردین 1396 05:39 ب.ظ
I used to be recommended this blog via my cousin. I am not
sure whether this post is written by him as nobody else know such certain about my difficulty.

You are wonderful! Thank you!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
خرید شارژ ایرانسل، خرید شارژ همراه اول و خرید شارژ تالیا